"ماهواره" 2 :
ابزار ابزاره!!

صحنه ی 1:
بچه با آرامی کیسه ای را با خود به سمت اتاق می برد.
بابا: علی! داری چیکار می کنی؟! اون چیه داری با خودت می بری؟!
علی(دستپاچه):هیچی!!
بابا:یعنی چی هیچی؟بیار ببینم چیه؟
علی کیسه را روی میز میزاره و از داخل اون نارنجک(مخصوص چارشنبه سوری)را درمیاره!!
ب:بچه اینا چیه آوردی تو خونه؟!
ع:بابا چیزی نیست.من ازش درست استفاده می کنم!!
ب:منو مسخره کردی؟!دیوونه! می دونی اگه یکی ازاینا توی دستت بتّرکه چی میشه؟!
نشنیدی چند تا خونه با همین ها منفجر شده وآتیش گرفته؟
ع:نترس بابا من حواسمو جمع می کنم طوری نمیشه!
ب:بچه جون! کار یه بارمیشه.یه دفعه دیدی کاری که نباید بشه شد.
-علی شروع به گریه می کنه تا دل بابا را بدست بیاره-
ب:بچه ی بی عقل! بفهم. نارنجک یعنی خطر!
علی که منتظر همین بود گفت:
شما که همین دیروزگفتید:
"ابزار،ابزاره.میشه خوب استفاده کرد،میشه بداستفاده کرد!!
درباره ماهواره گفتید ماهواره هم مثل خیلی چیزها یه ابزاره"
خوب منم همینو میگم:
"نارنجک هم یه ابزاره!! میشه خوب استفاده کرد میشه بد استفاده کرد!!"

بابا جون!
ازدستم ناراحت نشو نمی خواستم حالگیری کنم.
اما قبول کن
 اگه نارنجک ابزار خطره،ماهواره هم ابزار خطره؟!
مگه نمی دونی چقدر از خونواده ها ... .
بابا که عصبی شده:
خفه شو؛ فضول!! بدو تو اتاقت ببینم.این چیزا به تو هیچ ربطی نداره.
.
.
.
بابا میاد توی آشپزخونه یه لیوان آب می خوره!
صحنه 2:
"فردای همان روز..."

علی از مدرسه میاد خونه.
مامان: علی! یه خبر!
علی:چی؟!
مامان:نمی دونم چی شد بابات اومد وماهواره رو جمع کرد وبرد!؟
علی فقط نگاه معنا داری کرد،لبخندی زد وگفت:مامان!ناهارآماده است؟من خیلی گشنمه!!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 بهمن 1393 | توسط: امید فاطمی نسب | | نظرات()