"ازما بهتران"4:

شهید محمودکاوه

السابقون السابقون

درساختمان دخانیات بودیم.شهر،سقز،زمستان پنجاه و نه.

نزدیك سحر همه بیدار می شدند،همه هم نماز شب می خواندند.اما همیشه چند نفر زود تر بیدار می شدند.آب گرم می كردند برای بقیه،ولی خودشان از بیرون آسایشگاه،با آب سرد وضو می گرفتند.هوا این قدر سرد بود كه قطره های آب تا می رسید زمین،یخ می زد.

همان ها نماز شان را هم توی آسایشگاه نمی خواندند.هر كدام شان یك پتو می انداختند روی سر شان،می رفتند بیرون.

توی تاریكی شب،به ردیف و پشت سرهم،كنار دیوار آسایشگاه می ایستاندند به نماز.

محمود (شهید محمود كاوه) هم همیشه یكی از آن چند نفر بود؛

اما

.

.

.

اما او همان پتو را هم روی سرش نمی انداخت!!

راستی! چند نفر ازاین شیرمردان سبقت گیرنده سراغ داریم؟!

قبل ازدیگران!

وضو با آب سرد!!

بدون پتو!!!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 دی 1393 | توسط: امید فاطمی نسب | | نظرات()